تبليغاتX
(Abtin & Nazi(Mahshid

NAZI jonam tanhat nemizaram

امیدوار بهترین ها واستون هستم

نازی نمی دونم چرا نگفتی کجا بیام یا ساعت چند اما من میام ۸تیر ساعت ۱۲ تا ۲ منتظرتم توی همون پارکی که اون سری با هم بودیم می خوام برای آخرین بار ببینمت می خوام آخرین نفری که قراره ببینمش اونی باشه که همه ی زندگیمه نازی خیلی دوست دارم خودتم می دونی بدون تو نمی تونم زنده بمونم خودت می خوای زنده نمونم منم می خوام بهترین هدیه تولد بهت بدم

دوستای عزیزم کاش آدما هر از چند گاهی فکر می کردن کاش اشک یادشون نمی رفت کاش می فهمیدن فرهاد کی بود

خداحافظ نازی دوست دارم

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 8:48 | لینک ثابت |

آخرین سلام به همه ی شما

دیگه تموم شد ۸ تیر می رم تهران و تموم می کنم این زندگی مذخرف رو که توش بجز اشک و غم و رنج هیچی ندیدم به نازی هم ایمیل زدم بیاد که آخرین نفری باشه که توی این دنیا می بینمش اگه هم نیاد .....

 الان گریه م گرفته که دارم این مطالبو می نویسم اما چیکار کنم که دیگه تموم شد می خواستم همتون بدونین چقدر دوسش داشتم و این که هنوز هم یه عاشق واقعی پیدا می شه این آخرین مطلبی بود که گذاشتم ۸ تیر روز تولدشه می خوام بهترین هدیه رو واسه تولدش بدم اونم جونمه امیدوارم که بخواد واسه آخرین بار ببینمش منتظرم بگه کجا و ساعت چند

بچه ها و دوستای عزیزم شما ها که نازی رو می شناسین و اونای که نمیشناسین همتونو رو به خدای بزرگ می سپارم و امیدوارم خوشبخت زندگی کنین

می خوام اخرین جمله رو بنویسم

نازی تولدت مبارک این هدیه ی من بود که ۸ می دم بهت  دوست دارم عاشقی که واسه عشقش نهایت چیزی رو که داشت داد و تموم شد خداحافظ برای همیشه

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

سلام

به خدا شوخی نی بابا دارم داغون میشم شما میگین شوخی تو رو خدا کمکم کنین

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 18:58 | لینک ثابت |

بودن و سرود ماندن سرودن برای توست ای نازنینم

 

دلیل بودنم برای تو می نگارم برای ژرفای عشقمان

 

همه ی دوست داشتنی هایت را دوست می دارم و برای عشقت جان

 می سپارم

 

آتش نگاهت جانم را نه‌‌‌‌‌٬ بلکه کالبد روانم را می سوزاند و تار و

 پودهستی ام را به آتش می کشد

 

واین نگاه زیبا ترین هدیه برای تمام وجودم است ٬ احساس از تو

گسستن حتی برای لحظه ای را نتوان باور کرد

 

مگر می شود جان بدون قلب بتپد همه برای دوستانشان گل

 می فرستند و من مانده ام برای گلم چه بنگارم

 

گرافیت که نقاشی حروفم را بر روی کاغذی سخی بر عهده دارد از

وصف دوست داشتنم عاجز مانده

 

و چه قدر زود لحضات با تو بودن دیر می شود و گویی در لحظات

 بی تو بودن ثانیه ها جان می سپارند وخورشید و مهتاب و همه ی

 دوست داشتنی هایمان به نظاره ی عشقمان نشسته اند

 

و فریاد خوشبخت بودن را زدن چه زیباست٬ خورشید مهتاب و

 همه ی دوست داشتنی هایمان منتظر به آغوش کشیدن لبهایمان

هستند

 

              نازنین منتظرشان می گذاری ٬ بهترین آری ؟

 

قلب من برای من بتپ و داست داشتنم را با عشقم بیامیز و آنگاه

 درآیینه ی وجودم خودت را نظاره گرباش   

 

                                           عشق همیشگی من نازنین من  

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 11:34 | لینک ثابت |

سلام

به همه ی اونای که می یان و می بینن یه نفر یه عاشق داره آب می شه و نظر نمی دن و همه ی اونای که زحمت می کشن و نظر می دن

نازی جان به خدا اگه بگی دوست ندارم من واسه همیشه می رم هم پیش تو هم از این دنیای مذخرف تا راحت شین از دستم به خدا من فقط می خوام واسه چند دقیقه ببینمت و با هات صحبت کنم همین بچه ها شما که نازی رو می شناسین تو که فامیلشون هستی تو که رفیقشی تو که دوستشی از تود خواهش می کنم به خدا دارم داغون می شم نمی تونم به خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نمی تونم

کمکم کنین  

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 8:59 | لینک ثابت |

سلام

بچه ها مرسی که نظر می دین اول می خوام به دوستای خوبم که فکر می کنن وقتی از شور و حرارت عشق افتادم نازی یادم می ره و به این کارام می خندم یه چیز بگم اونم اینه که به نظر من آدم ها ارزش بیشتر از اینه بخوان فراموش شن من الان هم اصلا پشیمون نیستم که چرا رگم و واسه نازی زدم چون می دونم ارزش نازی خیلی بیشتر از ایناست حتی حاضرم جونمم واسه یه لحظه خندیدنش بدم تا شاد باشه تا راحت زندگی کنه می دونم که نهایت انتظارم شاید یه کلمه باشه به اسم مرگ اما می خوام ثابت کنم توی این دنیای بی رحم توی این دنیای که همه ی ما می خوایم هم دیگه رو سر کار بزاریم و بخندیم و الکی خوش باشیم یه واژه به اسم عشق و زنده کنم می دونم شاید توی این راه جونمم بدم اما حاضرم از شما دوستای عزیز و گلمم که زحمت می کشین می یاین این جا و اینا رو می خونین فقط یه چیز می خوام اونم اینه که خدا وکیلی بشینین و چند دقیقه فکر کنین به من به نازی به خودتون آره به خودتون به ارزش آدما به کارای که می کنیم و به یه واژه به اسم عشق و ارزش اون می دونم نمی تونم مثله فرهاد کوه بکنم اما می خوام نشون بدم هنوزم فرهاد زندست کمکم کنین

راستی جوابتونم دادم اگه ایمیل تون رو چک کنین متوجه می شین خوشحال میشم بازم نظر بدین یا ایمیل بزنین

اما نازی جون دلم خیلی گرفته بود وقتی توی پیاده رو داشتم می رفتم و دیدم که انقدر گریه کردم وانقدر چشام ضعیف شده که چهره های آدمای رو توی یه متری خودم درست نمی تونم ببینم لذت بردم که عاشقم خوشحال شدم که واسه تو کسی که تنها چیز زندگیمه نمی تونم مثله قبل ببینم

                      منتظرتم

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 8:59 | لینک ثابت |

سلام

نازی جونم با همه ی داغون شدنم هنوز این همه جون مو نده که بیام اینجا و برات بنویسم نازی الان که دارم اینا رو می نویسم به جون خودت دارم گریه می کنم نازی می دونم اشتباه کردم ولی غلط کردم گه خوردم مگه منه ان چقدر تحمل دارم که با هام این جوری می کنی نازی به خدا داغون داغون شدم نازی به جون خودت دوست دارم می دونم که تو هم دوسم داری می دونم که الان نمی تونی واست سخته مامان بابات نمی زارن کاری بکنی نازی واسه تولدت حتما می یام نمی دونم جه جوری جیم شم به بابام اینا چی بگم اما هر جوری شده می یام شاید یکشنبه ۱۹ام تونستم بیام اگه امدم ساعت ۱۲ جلوی سینما ماندانا منتظرتم حداقل بیا بزن تو گوشم تا اون دستاتو بوس کنم تا به پات بیوفتم حداقل بیا بهم بگو گم شو تا واسه همیشه از این دنیای مذخرف گم شم و برم بیرون نازی جان دلم خیلی واست تنگ شده  خیلی وقتا می خوام یه چاقو بردارم بکنم تو شکمم همه چیز تموم شه اما بازم می یای تو ذهنم و می گی ا ا یعنی چی میخوای نازیت ....

نازی تو رو هر کسی که دوسش داری تو رو هر کی بهش اعتقاد داری یه ذره بشین فکر کن به همه چیز به واژه های مثل خاطرات آینده گذشته حال فردا زندگی عشق دوست داشتن نازنین وحید بخشیدن سامان سایه البته یکیشون و بهم رسیدن و خوشبختی تا اخرين لحظه كنار هم بودن و جون دادن یا خودکشی و مرگ و حسرت و .....

نازی جونم فکر کن به همه اینا

جون یه آدم الان توی دستای تو هم می تونی دوباره زندش کنی هم ....

راستی یه سری چیزا هست می زام بخون خیلی خوبن


 

نویسنده: nazi
شنبه 27 بهمن1386 ساعت: 15:46
salam gogoli. naziam shenakhti ke. mage nagofti bazam az khode ax mizari abtin jo0o0o0onam pas key? ghorbonet beram felan bye
 
 
نویسنده: nazi
یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت: 22:14
samaleyk naziam abtin axet ke chap nemishe dahanam servis shod khob. gogoli herse shayanam ke hesabi dar avordi weblogetam alie faghat ye name chiz tosh bezar,ahang ax sms, neveshte haye asheghane o azin cherto perta khasti bem bego rahnamait konam
 
 
 
نویسنده: nazi
یکشنبه 28 بهمن1386 ساعت: 23:21
abtiìiiiine googooli nazi fadat she cheghad to bahali akhe bebin ye saat pish gofti bia manam omadam be khoda reza o marjan eyne vahshia rikhtan to otagham nashod kamel boset konam. hala boooooooooos. dg base kheyli weblogeto bahal kardi mer30o0o0o manam ziad toro dost daram 2ta hehehehe khob man beram bekhabam mese hamishe. bye bye gogoli. doset daram bos bos
 
 
 
نویسنده: سینا
پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت: 22:52
اهههههههههههههههههههههههههههههه ابتین انقد زن ذلیل نباش زن فقط با کتک ادم میشه گرفتی
 
 
 
نویسنده: marjan joonet
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 23:11
rasti malabane zebele man armin jo0o0o0o0name
 
 

نویسنده: marjan
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 23:9
baaaaah chetori shenakhti ke khahar zane golo khobetam. yeki talabet joloe nazi bad zayam kardi na mard hala chon man kheyli bozorgvaram mibakhshamet. enghadam nago odkolone nazanino pas bedam man nemiiiiiiiiiiiiidam webetam ba hale
 

نویسنده: nazi
چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت: 19:58
abtin kheyli bahali are june khodet bet bege ye jomle bego motmaenam migi sham mikham naaaa vali kheyli goli doset daram vaghean ghashang bod azizam
 
 
نویسنده: نازی
یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت: 14:24
گوگولییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خودمیییییییی




 
 

نویسنده: ماهان
یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت: 15:53
سلام داداش نامرد بد قولم اخه بی مرام چرا جواب سوال های من بیچاره رو نمیدی بابا نازی خانوم شما به شوهرت یه چیزی بگو
راستی سینا ادم زن ذلیل باشه ولی انقد بی رحم نباشه اخه تو دلت میاد به این دخترای گوگوری مگوریه ناز بزنی؟ بی رحم حالا ما زدیم وقتی با چشمای بغض دارشون بهمون خیره شدن چی بهشون بگیم؟ من که دلم نمیاد بزنم تو چی آبتین؟
فکر کن به نازی خانوم بزنی اونم تو چشماش اشک جمع بشه با بغض و نا باوری بهت نگاه کنه چه حسی پیدا میکنی؟؟؟ حداقل این یکی رو جواب بده
اگه نخواسی سوالای بالا رو بجوابی فقط بهم بگو کی ازدواج میکنین بعد از چند وقت بچه دار میشید و تعداد جنسیت و اسم نی نی هاتونم بگو؟
تو رو خدا







جون نازی خانوم






جواب بده گفتم جون خانومت
اصلا ابتین تو دلت میاد بهش بزنی خدا وکیلی خوب فکر کن بعد بجواب؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
 
نویسنده: نسیم
یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت: 15:11
سلام عالیه منم که حتما میشناسی رفیق فابریک نازی جون
با فری (فرزانه) موافقم به نظر منم پاک کنی بهتره اخه نازی درسته شاید چیزی بهت نگه یا اینکه اصلا به روت نیاره ولی بدون ته دلش ازت دلخور میشه هر کی جای اون بود شاید به خودت میگفت ولی بدون نازی هر شب میاد وبلاگتو میبینه فکر نکن نمیفهمه گناه داره خداییش دختره ماهیه جدی میگم نه به خاطر اینکه بهترین دوستمه به خاطر اینکه واقعا میشناسمش هر سوالی هم که در مورد نازنین داشتی فقط از خودم بپرس چون هیشکی مثه من این دخترو نمیشناسه به نظر من فرشتس
ولی به قرآن اصلا به خاطر چیزی اینارو نمیگما بازم میگم فقط خودم میشناسمش همه ی حرفا و درد و دل هاشو به من میگه هر وقت دلش گرفته باشه سرشو میزاره رو پام میگه و گریه میکنه تا وقتی که خالی بشه نمیدونمبهت گفته یا نه یه پارکه کوچولو پشت مدرسه هست که همیشه خالیه من و نازی میریم اونجا و حرف میزنیم بعضی وقتا از بعد از ظهر میریم تا شب ساعت 10 نازی اخلاقش طوریه که دوست نداره کسی اشکاشو یا گریه کردنشو ببینه تو مدرسه از سال اول ابتدایی تا الان که اول دبیرستانیم هیچکس به جز من گریشو ندیده تو خونه هم بعید میدونم کسی زیاد دیده باشه گریه کنه اما اون وقتی دلش بگیره هر کاری ازش بر میاد خلاصه حواستو جمع کن کاری نکنی که دلش بگیره
میدونی نازی یه آرامشی تو بغلش داره که اگه بغلت کنه دوست نداری ازش جدا بشی البته این حس منه هر وقت حالا چه تو شادی چه تو غم بغلم میکنه یه احساسی پیدا میکنم که تو بغل هیچکس پیداش نمیکنم واقعا دستای گرم و مهربونی داره درسته یه نمه با بچه ها خشنه ولی همه ی کلاس حاضرن جونشونو واسه نازی بدن چون هم شیطونی هاش با نمکه هم خودش تو دل بروس هم اینکه وقتی بهت محبت میکنه انگار دنیا مال تو
حتی وقتی خودم بغلش میکنم اصلا نمیخوام از بغلم بره من نازی رو از همه کسم بیشتر دوست دارم حتی از مادر و پدر و خواهرم چون آرامشی که اون بهم میده هیشکی بهم نمیده
ببخشید سرتو درد اوردم چیزایی بود که اگه میگفتم بهتر بود منم برم دیگه بازم سر میزنم ولی یه ذره زود به زود مطلب بزاری بهتره راستی چند تا عکس خوکشل و عشقولانه هم بزاری دیگه بیست بیست میشه
 
 
 
نویسنده: فرزانه
یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت: 14:44
سلام خوبی؟ من رفیق نازنینم خیلی وقت پیش ادرس وبت رو بهم داده بود تا عکستو ببینم ولی بهم گفت اگه نظر بدی میجرمت منم نظر ندادم اخه این نازی قاطی بود قبلا واقعا جر میداد
حالا بی خی خی وبت خیلی قشنگه مخصوصا از وقتی اهنگ هم گذاشتی
ولی ببخشیدا چون نازی یه کم ماسته (البته واسه تو واسه ما که مادر شوهر بس بد اخلاق) من به جاش غیرتی میشم معذرت میخوام ها نازی احتمالا نظر آوا رو نخونده بهت پیشنهاد میکنم حذفش کنی چون نازی که چیزی نمیگه بهت ولی واقعا از ته دلش ناراحت میشه چون دختر تو داریه زیاد دوست نداره به کسی گیر بده اصلا به چشم خواهری بهت میگم
چه معنی داره که تو خودت با زبون خودت داری میگی من متاهل شدم نازی زنمه اون وقت یه دختر دیگه هم بهت بگه آبتین جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که دارم از حرص میترکم ببین نازیه بیچاره چی میکشه خلاصه من خواستم نظر بدم اما اولش نازی گفت
نه
آهان راستی نازی بچه خوبی شده دیگه تو سرویس از پشت پنجره واسه پسرا دست تکون نمیده یا بخواد اسکلشون کنه
خوب من برم دوست پسرم دهنمو سرویس کرد از بس زنگ زد گوشیم سوخت
تا بعد حتما اگه نازی بزاره نظر میدم
بای
 
 
 
: پریسا
شنبه 18 اسفند1386 ساعت: 22:29
خیلیییییییییییی قشنگ مینویسی هاا این نازی دهم ما رو صافید خیلی میخوادت
 
 
 
نویسنده: ماهان
جمعه 17 اسفند1386 ساعت: 19:31
ابتین جون مگه قرلر نشد از ارزوهای اینده خودت و نازی بگی پس کی ایشالا؟؟ هر روز دارم بهت سر میزنم خواهش میکنم تا نظرمو خوندی اونایی رو که پرسیدم جواب بدی تو را به خدا قسم میدم راستی چند روز دیگه ادرس وبلاگ خودم و مرضیه رو بهت میدم به نازی هم بده پس تا بعد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بنویسی هاااااااااااااااااا
 
 
 
نویسنده: ماهان
چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت: 20:12
حتما رو وبت بنویس ها فعلا میلم بسته شده داداشششششششش
 
 
 
نویسنده: ماهان
چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت: 20:9
سلام ابتین خوبی داداش؟ من ماهانم خودم یه وبلاگ دارم واسه مرضیه دوست دخترم یا همون همسر اینده ام مینویسم حتما ادرسشو بهت میدم منم مثل تو واسه عشقم مینویسم
فقط به نظر من یه کم هم از ارزوهای خودت و نازی خانوم در اینده بنویس
بگو که چه طوری دوست دارید با هم ازدواج کنید اصلا دوست دارید؟ بگو که واسه زندگیتون چه تصمیماتی دارین اینارو به کمک نازی خانوم بنویس که ما نظ ایشون رو هم بدونیم البته اگه تو اجازه بدی؟ خلاصه بگو که کی ایشالا ما رو واسه عروسی دعوت میکنی؟ چند تا بچه دوست دارید؟ چه اسم هایی در نظر دارید؟ اصلا بگو دوست داریکه چه جور زندگی داشته باشی؟ از نازی خانوم هم اینو بپرس و حتما رو وبلاگت بنویس من همیشه بهت سر میزنم نظر هم میدم ولی یه کوچولو به منم یاد بده واسه مرضیه خودم چی بنویسم؟ اصلا یکی به من بگه چرا عاشق شدم منی که از عشق خندم میگرفت ابتین داداش گلم دارم وبلاگمو میسازم ادرسشو حتما بهت میدم به نازی خانوم هم بگو اگه تو میذاری سر بزنه ولی یادت نره از ارزو هاتون بنویس
انقدر بنویسید که دیگه هیچ ارزویی تو دلتونن نمونه مثلا ارزوی من رسیدن به مرضیه هست برام دعا کنید که یه وقت ترکم نکنه اکه ای روز شوم برسه میمیرم ابتین
 
 
 
نویسنده: نازی
یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت: 14:21




 
 
 
 
نویسنده: نازی
یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت: 14:20
آبتین خیلی قشنگه اینو قبلا هم بهت گفتم ولی بازم مینویسم مامانمم خوند کلی کیف کرد گفت واقعا خوب نوشتی مرجان هم که داشت از جوش میترکید (میخندید)
نامرد بازم عکس بزار دیکه خیلی دمست دارم گوگولی موفق باشی خیلی خوب بود بای بای
 
 
 

نویسنده: نازی
جمعه 24 اسفند1386 ساعت: 22:2
شایانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن جونه ننت ما بوسه تو رو نخواستیم در ضمن من ابتینو دوست دارم نه تورو الکی دلتو خوش نکن گاگول
اعصاب منو خورد نکن نزار دست به کاری بزنم که نباس بزنم ها یهو دیدی اشو لاشت کردم جوجه خروس تا حالا کسی بهت گفته انگار قیافتو از روی مرغ فتوکپی کردن؟ فقط یه نمه موهات خوبه اونم به من چه ازگل
 
 
نویسنده: ماهان
پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت: 15:11
ولش کن اینو داداش نازی زن خودته ما میدونیم نازی ماله ابتینه
یه نمه هم در مورده بچه هاتون بنویس
 
 
 
نویسنده: گلسا
چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت: 14:32
منم رفیق نازی ام با اجازت ابتین یه چیزی به این شایان بچه پررو بگم :
ببین یارو نازی با سرویس میاد مدرسه و میره پس الکی نیا در مدرسه که فقط ما ها میبینیمت نازی اگرم ببینتت میدونم فقط به احترام اینکه پسر داییش هسی جوابت رو میده ببین هر کی قسمت یه نفره نازی واسه ابتینه و ابتین واسه نازی
تو هم واسه یه دختر بد بخت بیچاره فلک زده ای اون بیچاره هم واسه توی گودزیلا
ابتین یه کاری بکن دیگه ای داره دستی دستی نازی رو ازت میگیره تازه خود نازی بهم گفتش که من آبتین رو دوست دارم نه شایان رو گفت شایانم دوست دارم اما فقط چون پسر داییمه نه بخاطر چیز دیگه ای پس شایان ولش کن اون نمیخواتت
 
 

نویسنده: نازی
یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت: 14:26
کاملا باهات موافقم عزیزم منم براش متاسفم نا فرم
 
 
نویسنده: نازی
پنجشنبه 1 فروردین1387 ساعت: 23:56
فقط با حال گریه میتونم بهت بگم قربونه اون دستای مهربونه قشنگت برم که انقدر ناز وخوب مینویسی فدات بشه نازنین
 
 
نویسنده: رضا
جمعه 16 فروردین1387 ساعت: 16:27
ببین تورو خدا چه دومادی داریم ما من میگم نزا نازنین اینو بخونه تو راست میری میگی بیاد بخونه حالتو میگیرم حالا این نازیم لوس شد بیا و درستش کن اصن ما غلط کردیم نظریدیم بده انقد مرد واسه زنش خبرچینی کنه من مگه برادر زنت نیستم؟ خوب در اینده میخوام مثلا یه چیزایی بهت بگم مردوه که نازی نفهمه اون موقع دیگه چیکار میکنی تو
 
 

نویسنده: رضا
چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت: 15:55
شایان محترمانه میگم گوه زیادی نخور بعدم اخرین بارت باشه اسم خواهر منو با دهنت نجس میکنی اشغال کثافت بچه ک...
در ضمن ماهان خان تو هم ضرت و پرت نکن به تو چه اینا میخوان چه ژسی بگیرن؟ اصلا دوست دارن جلو دوربین لخت شن تورو سننه؟
ابتین خیلی گلی چاکریم به مولا یه کم از غیرت مردونتو به این بی غیرتای بی ناموس نشون بده دیگه پس چرا معطلی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خودت خواهر داری خونم دیگه داره میجوشه مرجان که ادم نیست تو دنیا فقط من مامانمو نازی و مهشید رو دارم کسی به این سه نفر بگه بالا چشت ابروس ننشو میارم جلوی چشمش
اهان داشت یادم میرفت خوشالم کردی که نگرانم بودی پسر خوب
شایان تو یکی دیگه منو میشناسی بخوام لهت کتم سه سوت که چی بگم نیم سوته کارشه
ابتین جون این نظر منو نزار نازی بخونه هم نمیخوام بدونه که نظریدم هم اینکه یه نمه لوس میشه دیگگگگگگگگگگگه
اینو شب شایان میخونه سریع حذفش کن شایان من بهت گفته بودم نازی مال تو اما نمیدونستم دووست نداره و یکی دیگه هست که بیشتر دوستش داره پس ک..... نده و ادم باش ببخشید یه نمه زیادی پسرونه حرفیدم فحش محشارو میگم حذفش کنااااااااااااااااااا ما بریم قرصای اشغالیمونو بخوریم فعلا بای
 
 
 
نویسنده: ماهان
چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت: 1:11
سلام داداش ابتین و زن داداش
ابتین تو که نمیگی موقع عروسیتون توی اتولیه عکاسی چه ژس هایی میگیرین با خانومت من چند تا گزینه میگم تو انتخاب کن البته به کمک زنت نازی
1-تو و نازی روبه روی هم وتیسادین دست تو دور کمر نازیه و دستای نازی دور گردن تو ولب نازی تو لب تو
2-نازی نشسته رو زمین و دامنش دورش مثل گل باز تو هم دقیقن بالای سرش واسیادیو دستشو گرفتی
4-تو نازی پشت سر هم وایسادین نازی جلوی تو و پشتش به تو اما به هم چسبیدین تو دستت رو از پشت حلقه کردی دور شکم و کمر خانومت و اونم دستشو گذاشته رو دستات
5-پشت سر هم وایسادین تو جلویی ونازی پشت تو واساده نازی دستاشو از گردنت رد کرده اورده گذاشته رو سینه تو
6-بغل هم وایسادین تو دستتو انداختی دور گردن زنت و خانومت هم سرش رو گذاشته رو شونه تو
6-وایسادی و نازی رو طوری که مامانا بچه هاشونو میخوان شیر بدن بغل کردیو نازی دستاش دور گردنته و لب تو لب
بببین داداش جون اینا که خجالت نداره حالا بازم اگه موردی هست و من نگفتم خودت زحمتشو بکش و بگو با کدوم یک از 6گزینه موافقی مواظب خودت و همسرت باش تا بعد یا علی
 
 
 
 
 
نویسنده: نازی
پنجشنبه 1 فروردین1387 ساعت: 23:57
الهی برات بمیرم من این عکسم باز نمیشه
 
 
 
 
نویسنده: نازی
دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت: 20:31
شقایق جون عزیزم گوگولم خودم زبون داشتم بهش میگفتم فوووووووووضول خانوم
ابتین رضا میخواد بنظره الان مینظره بعد از من دوست دارم 100 تا اما کلاس مختلتت واقعا حالمو گرفت یه لحظه از خودم بدم اومد اخه مامانمم اصلا وللش
 
 
 

نویسنده: شقایق
دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت: 20:29
واااااای اصل خنده و گریه بود امروز نازی خانومت داشت خفه میشد برای زنگ ورزش معلممون تست مسابقه دو 540 ثانیه یعنی 5 دور دور حیاط مدرسه رو گرفت همه جنازه شدن مخصوصا نازی گفتم بگم بهتون نازی 3 دور که دویید حالش بهم خورد اخه با دهن نفس میکشید تندم میدویید خورد با مخ و صورت زمین سرشو گذاشت رو پاش میسلفید (سلفه میکرد) خانوممون اومد سرشو گرفت بالا قررررررمز شده بود اشکش در اومده بود بیچاره نفسش بالا نمیومد جدی جدی دیگه داشت میمرد به زور از جاش بلند شد اب خورد همون جا وسط حیاط دراز کشید کمرشم اوراق شد معلمه زرد شده بود اونم ترسید یه نیم ساعتی ولو بود فهیمه و نسیم و اینام بالا سرش عزاداری میکردن نه فهیمه کمرشو ماساژ میداد نازیم هی دعواش میکرد محکم میمالید گفتم هم بخندی هم حال کنی این دخترک چه ورزشکاریه به جای 5 دور 3 دور رفت داشت میمرد چون هم تنگی نفس داره هم قلبش تند تند میزنه وبلاگتم باحاله ولی خداییش زن ذلیلی ها نه
 
 
 
 
نویسنده: نازی
پنجشنبه 29 فروردین1387 ساعت: 14:5
ای واااااااااااااااای سارا جون میدونستم خودتی اما یه نمه شک داشتم شرمنده ممنون از لطفت گوگولی توام مواظب خودت باش
 
 
 

نویسنده: آبجی سارا
چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت: 17:39
نازی جون و آقا آبتین سلام. نازی جون دمت گرم. منظورم آبجی سارای داداش سیناست.سینا رو که یادته ایشالا. یادته من و آبجی بهار یه روز تو روم بودیم و تو اومدی و آدرس سایت آقاتون اینا رو بهمون دادی و گفتی که نظرمو بهت بگم بعدشم قرار شد عکستو برای من و ابجی بهار بفرستی. امیدوارم یادت اومده باشه. معلومه دوستم نداری که فراموشم کردی. به هر حال مواظب خودت و عشقت باش. ایشالا کنار هم خوشبخت و موفق باشین. فدات. آبجی سارا
 
 
 
 
نویسنده: حمید
سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت: 19:29
از نازی حالتو پرسیدم گفت تولدته محسنم این جاست اونم میگه تبریک بگه تولدت مبارک ایشالا صد سال زنده باشی
 
 
نویسنده: رضا
سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت: 19:28
تولدت مبارک
 
 
 
نویسنده: رضا
سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت: 19:28
اي بابا ديگه خجالت نده نامرد خان دادي نظرو بخونه بعد ميگي نميتوني پنهون کني اخه مگه راز بقاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا بي خي خي
خودت خوبي؟ چه خبرا؟ شايانم که ميبينم ديگه ضرت و پرت نکرده ولي ابتين جان دوماد خودموني که بهت ميگيم انقد زنذليل نباش ( نازي داره منو ميزنه) اااااااااه توام با اين دختر پيدا کردنت نميزاره ما يه کم باهات ب اختلاتيم ما رفتيم به اين نازي خانومم بگو ساعت قرصاي منو ياد مامانم نندازه دهنم سرويسه وقتي ميخورم تللللللللللللللللللخه اههه ادم حالش از هر چي قرص و دواس بهم ميخوره در ضمن به اين دختره سر خوش بگو انقد با دوستاي لاتش نره ولگردي مهديه اينارو ميگم از راه به درش ميکنن ها حيف نميتونم مثه ادم راه برم وگرنه نميزاشتم بره چون واقعا اين دختره مهديه رو ميگم تو خيابون هم سبک بازي در مياره هم لشه هم لات تازه نازي خودشم اونو دعوا ميکنه خوشش نمياد اخه خودش سنگينه تو خيابون حالا چي بشه که بلند بخنده اخه بلند بخنده جرش ميدم اصلن معني نداره دخمل تو خيابون بين اون همه لاشي بلند بخنده نه؟؟؟؟؟؟؟ نصيحتش کن
اینو الان 200 بار میخوام برات ثبت کنم نمیشه واسه اون روزیه که بهت گفتم به نازنین نگو و گفتی
 
 
 
 
نویسنده: نازی
سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت: 19:26
سارا جان میشه یه نمه بیشتر بگی من یه کوچولو الزایمر دارم یادم نیست ببخشیدا شرمنده

ابتین اگه خواستی ادرس او وبلاگی که برای تولدت ساختمو برا شایان بزار بیاد اونجا من خودم جوابشو بدم
 
 
 
 
 
 
نویسنده: ابجی سارا
دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت: 18:28
سلام اقا آبتین.من یکی از دوستای نازی جون هستم. البته امیدوارم منو یادش باشه. به نازی جون بگو بی معرفت قبل عید قرار بود عکستو واسم بفرستی به ایمیلم. پس چی شد. البته زیاد اصرار نمی کنم. هر جور راحته. اقا آبتین از صمیم قلب و از اعماق وجودم براتون آرزوی خوشبختی می کنم. امیدوارم در پناه اقا امام زمان زندگیتونو با خوشبختی و در عین حال با سلامتی کامل شروع کنید. امیدوارم این شایان هم از خر شیطون بیاد پایین.با ارزوی خوشبختی و بهروزی برای تو و آبجی نازی گلم.بای.این گلها هم تقدیم به هردوتون
 
 
 
 
 
 

نویسنده: آبجی سارا
دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت: 18:21
سلام.فقط میخواستم به این آقا شایان بگم ببین آقا شایان.من میدونم که تو نازی رو دوست داری. ولی به این فکر کردی که به چه قیمتی می خوای به دستش بیاری. تو میخوای یه عمر با کسی زندگی کنی که اصلا دوست نداره. شایان من خودم متاهلم. توی زندگی مشترک باید هر دو نفر عاشق هم باشن وگرنه اون زندگی اصلا دوام نداره. بزار نازی با اونیکه دوست داره ازدواج کنه.تو هم ایشالا با یکی ازدواج کن که دوست داشته باشه. من درکت میکنم. ولی به خدا این جوری هم خودتو داغون میکنی: هم نازی رو.مگه تو نمی گی دوسش داری پس چرا اینقدر عذابش میدی. تو اگه واقعا دوسش داری باید براش دعا کنی که خوشبخت بشه. نه مثله بچه ها بگی میکشمش. میکشمش. به جای این حرفا که در شان یه مرد نیست.براش ارزوی خوشبختی کن.خواهش میکنم آقا شایان
 
 
اینا یه سری از نظرا بودن نازی جون یاده ته نازی تو رو خدا جون هر کی دوسش داری بیا دوباره با هم باشیم نازی خیلی ذوست دارم بوس
نازی تو عشق جاودان من هستی . می مونی یا تو یا مرگ     منتظرم

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 10:45 | لینک ثابت |

سلام

می خوام با شما که دارین این جا رو می خونین نظر می دین آره با خود تو صحبت کنم اولا مرسی که نظر می دین دوما چرا اسمتون رو نمی نویسین اما بازم اشکال نداره

منو نازی چند بار هم دیگه رو دیدیم یعنی من رفتم پیشش با خودش و مامانش امدن با هم رفتیم بیرون این از این اما این که چرا این جوری شده توی چند تا جمله خلاصه کنم تقصیر من بود نازی توی این مورد اصلا تقیر نداشت اگه به نظر خودشم تقصیر داشته باشه به نظر من این طوری نیست به خدا خیلی اتفاقی بود من مجبور شدم با باباش صحبت کنم چون وقتی مامانش گوشی رو قطع کرد باباش برداشت منم با ۰۹۱۲ خودم زنگ زده بودم چند دفعه قبل از اونم با همین شماره زنگ زده بودم مامانش می گفت اگه باباش شمارتو ببینه حتما می کشه دادگاه البته من از دادگاه اصلا ترس ندارم چون اصلا کاری نکردم و تازه وقتی یه نفر واسه یه نفر دیگه رگ می زنه و حاضر جونشو واسش بده که دیگه دادگاه و این چیزا بچه بازی اما به خدا من نمی خواستم حرف بزنم بابش مجبورم کرد البته کلی دروغ به باباش تحویل دادم خلاصه این طوری شد می دونم اشتباه کردم اما به خدا به جون مامان بابام به جون نازی که عزیز ترین زندگیم تقصیر من نبود اما نازی اصلا جواب نمی ده بعد اون سری دو یا سه دفعه با نازی حرف زدم به خدا دوسم داره اگه بهم می گفت دوست ندارم به جون خودش باهاش کاری نداشتم و زندگی مذخرف خودم و تموم می کردم و واسه همیشه از دستم راحت می شدین

اما در مورد مدرسشون اولا یه نگهبان سگ دارن که جلوی مدرسه وایساده و نازی نمی تونه بیاد دوما نازی با سرویس می یادو می ره سوما نازی خودشم توی شرایط روحی خوبی نیست

حالا شما بگین من چیکار کنم به خدا من نازی رو با تمام وجودم دوست دارم اونم همین احساسو داره که اگه نداشت با یه گمشو راحت بهم می فهموند دوسم نداه و اون روز که رفتم جلوی مدرسشون از کیوسک بهم تک زنگ نمی زد که بفهمم هنوز به یادمه اما این روزگار که با ما این جوری می کنه و من مطمئنم یا به نازی می رسم یا همه ی این زندگی و این دنیا رو با همه ی بزرگیش به شما می دم و می رم زیر خاک می خوابم بازم نظر بدین خوشحال می شم حتی نظرای که ناامیدم می کنه یه امید بهم می دن که هنوز به یادمین منتظرم خداحافظ 

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 10:8 | لینک ثابت |

سلام

دیشب داشت بارون می بارید رفتم زیر بارون یه ساعت گریه کردم واسه خودم واسه تو نازی این زندگی ارزش این کار رو نداره

کاش آدما هر از چند وقت به کارای که انجام می دن فکر می کردن کاش جلوی آینه به خودشون نگاه می کردن و به دوستشون هم یه نگاه می نداختن نازی من قبول دارم خیلی از آدما از من خوشگل ترن خیلی ها خوش تیپ ترن خیلی ها پول دار تر و خلاصه بهترن اینم می دونم تو از خیلی یا بهتری نازی می دونم تو از من سرتری تو خوشگلتری توی همه چیز از من وخانوادم بهترین اما عاشقت شدم چی کار کنم نازی دوست دارم نمی تونم بدون تو زندگی کنم خودت کمکم کن

به خدا نازی خودتم می دونی هر کاری از دستم بر بیاد برات انجام می دم یاده ته بهت گفتم حتی حاضر اگه کس دیگه رو هم انتخاب کردی بیام کفش های اونم تمیز کنم خونتم طی بکشم اما فقط واسه یه لحظه تو رو ببینم

اما شما بچه ها که می یاین نظر می دین آره من گریه می کنم الان دقیقا داره اشک از چشام می یاد باشه منتظر می مونم زیر پام علف سبز شه اما نازی رو دوست دارم حاضرم واسه خوشبخت شدنش هر کاری از دستم بر می یاد انجام بدم حتی حاضر جونمم واسه یه لحظه شاد بودنش بدم و میدم

نازی نمی دونم منو دیدی یا نه من که نتونستم ببینمت ولی اگه دیده باشی حتما دیدی چقدر داغون شدم نه نازی خیلی منتظرم موندم ۵ شایدم ۶ ساعت ولی همین که این احساسو داشتم که بهم نزدیکی خیلی خوب بود یعنی عالی بود شایدم نازی یکشنبه ۱۹ دوباره بیام دم مدرستون البته نمی دونم احتمالش خیلی کمه اما شاید تونستم بیام اگه بیام ساعت ۱۲ دم سینما ماندانا منتظرتم

نازی خیلی دلم واست تنگ شده نازی خیلی دوست دارم دوست دارررررررررررررررررررررررررررررررم

منتظرتم نازنینم

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 10:56 | لینک ثابت |

نازی دوست دارم تنها واژه ای که می تونم بهت بگم و اینکه منتظرتم

منتظرتممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده توسط NAZI & ABTIN در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 8:44 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
سلام این جا واسه کسی که همه زندگیمه می نویسم کمکم کنین بهش برسم بدون اون دیگه نمی تونم زندگی کنم
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط NAZI & ABTIN محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.